تبلیغات
برای تو - مطالب ابر اشعار شهریار

اشعار شهریار

نویسنده :محمود راکرز
تاریخ:شنبه 24 آبان 1393-09:42 ق.ظ


اشعار شهریار


نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت


اشعار شهریار


تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما

چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت


اشعار شهریار


چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی

حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت


اشعار شهریار


تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من

به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت


اشعار شهریار


امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی

بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت


اشعار شهریار


شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل

میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت


اشعار شهریار


چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو

به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت


اشعار شهریار


به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونین

نباشد خون مظلومان؟ که می گیرد گریبانت


اشعار شهریار


دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست

امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت


اشعار شهریار


به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند

نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت

اشعار شهریار

اشعار شهریار




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار شهریار

نویسنده :محمود راکرز
تاریخ:سه شنبه 6 آبان 1393-02:06 ب.ظ


اشعار شهریار


نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت


اشعار شهریار


تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما

چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت


اشعار شهریار


چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی

حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت


اشعار شهریار


تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من

به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت


اشعار شهریار


امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی

بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت


اشعار شهریار


شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل

میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت


اشعار شهریار


چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو

به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت


اشعار شهریار


به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونین

نباشد خون مظلومان؟ که می گیرد گریبانت


اشعار شهریار


دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست

امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت


اشعار شهریار


به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند

نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت

اشعار شهریار

اشعار شهریار




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشعار قشنگ شهریار

نویسنده :محمود راکرز
تاریخ:چهارشنبه 9 مهر 1393-12:56 ب.ظ


اشعار قشنگ شهریار


رفتم و بیشم نبود روی اقامت

وعده دیدار گو بمان به قیامت


اشعار قشنگ شهریار


گر تو قیامت به وعده دور نخواهی

یک نظرم جلوه کن بدان قد و قامت


اشعار قشنگ شهریار


بانگ اذان است و چشم مست تو بینم

در خم محراب ابروان به امامت


اشعار قشنگ شهریار


قصر نمازت چه ای مسافر مجنون

کعبه لیلی است قصد کن به اقامت


اشعار قشنگ شهریار


در همه عالم علم به عشق و جنونی

گو بشناسندت از جبین به علامت


اشعار قشنگ شهریار


آنچه به غفلت گذشت عمر نخواندم

عمر دگر خواهم از خدا به غرامت


اشعار قشنگ شهریار


پیرم و بر دوشم از ندیم جوانی

از تو چه پنهان همیشه بار ندامت


اشعار قشنگ شهریار


خرمن گل ها به باد رفت و به دل ها

نیش ندامت خلید و خار ملامت


اشعار قشنگ شهریار


شحنه شهری تو دست یاز به شمشیر

باری اگر شیر می کشی به شهامت


اشعار قشنگ شهریار


من به سلام و وداع کعبه و صحرا

صحیه زنانم که بارکن به سلامت


اشعار قشنگ شهریار


شمع دل شهریار شعله آخر

زد به سراپا که سوختن به تمامت

اشعار شهریار

اشعار قشنگ شهریار




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo